باد در موی تو کارها دستم داد

باد در موی تو کارها دستم داد
هشیار بُدم پیاله ها دستم داد
تا چشم زدم هر دو جهان در هم شد
سرمست شدم بهانه ها دستم داد


رضا پریشان

به شانه بگو با موت مهربان باشد

به شانه بگو با موت مهربان باشد
دلم خط می افتد

لب نگز به دندان
دلم ریش می شود

بی هوا راهت را کج نکن
دلم می ماند زیر پات

.
.
.
رضا پریشان

گلایه ی دلت را کجای دلم بگذارم نازنین؟!

گلایه ی دلت را
کجای دلم بگذارم نازنین؟!

که زیبایی ت
لب به لبش کرده
.
بیهوده سربه سر دلت می گذاری

گلایه را بیرون دلت بگذار


تا

من

کمی جابه جا شوم
.
.
راستی
چشمانت را که به ناز از من می گردانی
زیباتر می شوی

رضا پریشان

گاه طعمی می ماند

گاه طعمی می ماند
می نشیند کنج لبت
راه می بندد بر هر طعمی

ـ طعم ها حسودند! ـ
می دانم
دهانم
لبانم
.
.
طعم تو می ماند
گَس


رضا پریشان