در فرازم خم ابروی تو در سجده به خوابم آمد

در فرازم خم ابروی تو در سجده به خوابم آمد
حالتی رفت که همراز ، گلناز به محرابم آمد
تو به تاراج دلم لشکر اغیار آفتاب امروز بتاب
ز عشقت در دلم غوغا به پا شد، گل آفتابم آمد
تو به ویرانی من سیل غمم، خانه خراب بنگر
که فروغی رفت که جانباز دلم به سیلابم آمد
من ز هجرت دیده گریان همچو تو صاحب سحاب
به نظرم خم ابروی تو در خلوت به شامم آمد
زاده خاکی شد و عریان نشان، همدست شدند
که ز سودای تو جانم راد با عشق آفتابم آمد

منوچهر فتیان پور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد