پدر؛

پدر؛
مه‌رویِ زیبای من،
چگونه
آغوشِ گرمت را
سالیان دراز
به روزگار
به حراج گذاشتی؟

و من
مبهوتِ رفتنت،
در پیِ تو
در کوره‌راه‌های زندگی
جا ماندم؛


با دست‌هایی
که هنوز
گرمای تو را
از دیوارها پس می‌گیرند
و جهانی
که
بی پدر
سردتر
معامله می‌شود

طیبه ایرانیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد