تصویرِ عشق میان قابِ خاطره

تصویرِ عشق
میان قابِ خاطره
خندید
وقتی که آینه
میانِ دستِ تو بود
یک پنجره
تنها فاصله
میانِ من
باتو
پروانه هایِ کوچک را
می شد از پنجره دید
وتلألؤی قطراتِ آب را
رویِ برگ هایِ سبزِ
درختِ کوچکِ گیلاس
****
یک خاطره
از روز هایِ بی دغدغه
بی تشویش
آن قلبِ تیر خورده
برآن درختِ کاج
آن گوشهً حیاط
یادت که هست
با تیغ کوچکی
کندی به یادگار
****
اینک
زمان
زمانِ دیگری است
تصویرِ عشق
میانِ قابِ آینه
با یک خیال
نقش می شود
امّا میانِ من با تو
سال هاست
فاصله
بیش از خیالِ من
بیش از نگاهِ تو
پروانه هایِ کوچک
هنوز هم
پرواز می کنند
پشتِ پنجره
وآن قطره هایِ کوچکِ شبنم
برویِ برگ ها
حالا
بزرگ شده
درختِ کوچکِ گیلاس
وتو در خیالِ من
از راه
می رسی
کنارِ همان قلبِ تیر خورده
و باز
آینه می خندد
میانِ دستِ تو
وقتی درآن
نگاه
می شوی
من این نگاه را
سال هاست
نهان کرده ام
میانِ قلبِ تیر خورده ام
نگاه کن
مرا
هنوز
عشق تو
میان سینه ام
می تپد
برای یک نگاه تو
من عاشقم هنوز
گر چه
یک خیال
مانده از
نگاهِ تو

جمشید أحیا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد