به دل مگو که جهان بر مدارِ داد بماند

به دل مگو که جهان بر مدارِ داد بماند
که چرخ، خنده زند آن زمان که شاد بماند
مخور فریبِ زر و زورِ روزگار، ای دل
که این دو نیست که تا آخر اعتماد بماند
رفیقِ راه، نه آن است پر ز خنده و وعده
کسی‌ست با تو اگر در غمت، سواد بماند
مکش غرور به سینه، که بادِ حادثه سخت است
درختِ راست همان است که افتاد بماند
به وقتِ خشم، زبان را لگام کن، که بسیار
دلِ شکسته ز یک واژه بر مراد بماند
مکن حساب به ظاهر، خدا حساب‌گر است
که باطن است اگر پاک، بی‌فساد بماند
اگرچه تیره شد این شب، امید را مشکن
سحر رسد، اگر ایمان به یاد بماند


محمد عرفان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد