تو رسیدی مثل شعله‌ای سوزان،

تو
رسیدی
مثل شعله‌ای سوزان،
بی‌پایان،
که در خلوتِ جان
بادها را به رقص می‌آورد.
اسمَت را گفتم
آهسته،
اما هر حرف،
یک انفجارِ خاموش بود
که صخره‌های سکوت را
شکافت.
نگاهت
توفانی‌ست که در دل شب‌ها
سنگ‌ها را به ناله می‌اندازد
و من
در این طوفانِ بی‌امان،
خودم را
به خاکسترِ پرتوهای تو
سپردم
و در شعله‌های تو،
مرگ را به رقص کشیدم


هومن پربار

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد