| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
گاه
در میان پریشانیهای دنیا
دلم آرام میشود
وقتی یاد تو
چون نسیم نرم سحر
بر جانم میوزد
نه از جنس خیال است این محبت
و نه شبیه دوستیهای خاکی
این نور توست
که در دل بندهات مینشیند
و او را
به راهی روشن میبرد
هر زمان که از خود میگریزم
به یاد تو برمیگردم
به مهربانیای
که بینیاز از واژههاست
و بینیاز از توصیف
میدانم
این نزدیکی
نه به قدم من
که به رحمت توست
که بر دلها فرود میآید
و انسان را
به خودش بازمیگرداند
و من
در این راه روشن
سطرها را آرام مینویسم
شاید
در میانهی همین کلمات
برای لحظهای کوتاه
شاعری کوچک باشم
به نام درکانی.
محمدعادل درکانی