شاعری کوچک باشم به نام درکانی.

گاه
در میان پریشانی‌های دنیا
دلم آرام می‌شود
وقتی یاد تو
چون نسیم نرم سحر
بر جانم می‌وزد

نه از جنس خیال است این محبت
و نه شبیه دوستی‌های خاکی
این نور توست
که در دل بنده‌ات می‌نشیند
و او را
به راهی روشن می‌برد

هر زمان که از خود می‌گریزم
به یاد تو برمی‌گردم
به مهربانی‌ای
که بی‌نیاز از واژه‌هاست
و بی‌نیاز از توصیف

می‌دانم
این نزدیکی
نه به قدم من
که به رحمت توست
که بر دل‌ها فرود می‌آید
و انسان را
به خودش بازمی‌گرداند

و من
در این راه روشن
سطرها را آرام می‌نویسم
شاید
در میانه‌ی همین کلمات
برای لحظه‌ای کوتاه
شاعری کوچک باشم
به نام درکانی.

محمدعادل درکانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد