در دلم شوقی از آن لحظه‌ی دیدارِ تو هست

در دلم شوقی از آن لحظه‌ی دیدارِ تو هست
هر نفس بوی بهاری که مرا یارِ تو هست

گلِ مریم که شکوفا شده در باغِ غزل
چشم نازش به هوای لبِ خندانش هست

با تماشای تو،
پاییز دگر معنا نیست، زمستان سرد نیست
هرچه می‌ریزد از این شاخه، به گیسویِ تو هست

تا نفس در دل خسته‌ست، غزل‌خوانِ تو هست
هر تپش در سینه‌ام شورِ پنهانِ تو هست

من که آرام نمی‌گیرم و پنهان نشوم
هرچه از من به غزل مانده از آن توهست


علی تعالی مقدم

نظرات 1 + ارسال نظر
glarisha شنبه 15 آذر 1404 ساعت 14:03 https://glarisha.blogsky.com

با افتخار به پیج گلاریشا پیوند داده شدید

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.