مثل من هیچ کسی واله و حیران تو نیست

مثل من هیچ کسی واله و حیران تو نیست
حیف شد این دل شوریده که مهمان تو نیست

سال‌ها عشق که دادم تو کمان زه کردی
حال این قلب پر از نیزه و پیکان تو نیست؟

شاعران قصد جمالات تو کردند ولی
بجز آزار و جفا داخل دیوان تو نیست

آنقَدَر خشک شدی، شاخه شکستی که دگر
خبر از نغمه‌ی بلبل سر بُستان تو نیست

چون که هر ابر و صبا را تو مزاحم خواندی
رقص باران و نم عشق در آبان تو نیست

مهدی فصیحی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.