چه مترسک تنهاست!

چه مترسک تنهاست!
پای یک چوبه ی دار ...
صبح تا شب برپاست
همگان دور شوید!
من نمی خواهم دوست
من نمی خواهم یار
من رفیقی دارم ...
تیرک چوبه ی دار !

چه کسی گفته که من تنهایم ؟!
دور کن این افکار !
کار من دوست شدن نیست ..‌
تو برو ! دست بردار !
نکند باز بیایی نزدیک !
نکن این بار مرا ...
به خشونت وادار ؟!
من دگر سردم نیست
یا که خیس از رگبار
این که عادت شده است
به ضرورت ! ناچار !
دیدن صبح و غروب
دلخوشی های من است
دیدن شالی کار !
گر چه دستم بسته است
گر چه پایم بر دار
باز هم می بینم
سبزه و گندم زاز !
تو کجا می بینی ..‌
هر زمان خواست دلت
آن درختان چنار ؟!
پس دگر بار برو !
نکن اینقدر اصرار !
من همیشه شادم !
اشک هایم اما..‌
چون ندارند قرار ؟!


زیبا کشاورز

هرچقدر زندگی سخت باشه باید ادامه داد..

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.