| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
چه مترسک تنهاست!
پای یک چوبه ی دار ...
صبح تا شب برپاست
همگان دور شوید!
من نمی خواهم دوست
من نمی خواهم یار
من رفیقی دارم ...
تیرک چوبه ی دار !
چه کسی گفته که من تنهایم ؟!
دور کن این افکار !
کار من دوست شدن نیست ..
تو برو ! دست بردار !
نکند باز بیایی نزدیک !
نکن این بار مرا ...
به خشونت وادار ؟!
من دگر سردم نیست
یا که خیس از رگبار
این که عادت شده است
به ضرورت ! ناچار !
دیدن صبح و غروب
دلخوشی های من است
دیدن شالی کار !
گر چه دستم بسته است
گر چه پایم بر دار
باز هم می بینم
سبزه و گندم زاز !
تو کجا می بینی ..
هر زمان خواست دلت
آن درختان چنار ؟!
پس دگر بار برو !
نکن اینقدر اصرار !
من همیشه شادم !
اشک هایم اما..
چون ندارند قرار ؟!
زیبا کشاورز
هرچقدر زندگی سخت باشه باید ادامه داد..