در طاق فلک غیر رخ تو

در طاق فلک غیر رخ تو
قمری نیست
جزخاطرت ازکوی دلم
رهگذری نیست

این مزرعه ی عمر همه در
برق بلا سوخت
ازیاسمن و سوسن و سنبل
اثری نیست

بردندو بریدندو شکستند و
دریدند
این باغ خزان‌ دیده‌ی مارا
ثمری نیست

ما خم‌ شده از محنت و
اندوه رفیقیم
هنگامه‌ی درد است‌و زیاری
خبری نیست


علی مولایی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.