| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
آرام وبی حرف وسخن از من گذر کرد
آوارشد برقلب من، ازمن گذر کرد
من درهوایش می کشیدم هرنفس را
چون بادِ سردِ بی وطن از من گذر کرد
باغ دلم را غرق گل کرد و پس ازآن
مثل دویدن در چمن ازمن گذر کرد
آغاز کرد او قصه ی عشق و وفا را
در قصه اش طبق سُنَن ازمن گذر کرد
آرامش من بود ، دریای نگاهش
شد مثل موج سدشکن ، ازمن گذر کرد
یک روز در جان و دل من خانه می ساخت
امروز مثل یک ترن از من گذر کرد
از او بتی درقلب و روحم ساختم ، آه!
با ادعای بت شکن ، ازمن گذر کرد
روح غزلهایش سراسر شعرماندن
جانان من ، چون پیرهن! ازمن گذر کرد
او که به من جان و به قلبم زندگی داد
همچون وداع روح و تن ازمن گذر کرد
در جستجوی دوره ای نو در جهانش
چون دفن تاریخ کهن ازمن گذرکرد
من زنده بودم زندگی را با خودش برد
چون رفتن جان از بدن از من گذر کرد
اکنون دلی درسینه من دیگر ندارم
آن مهربانِ راهزن! ازمن گذرکرد.
فروغ فرشیدفر