به رویایی سفر کردم ، به یک شب

به رویایی سفر کردم ، به یک شب
به رویا واقعیتر ، من در آن شب

ز رویا می چکید از ابر تیره
ز ابر آسمان چون شام تیره

همه رو یای من بود در شب تار
همه جنگ و جدل ، ویرانه ها خار

چنان وحشت گرفت، روح و روانم
چنین است خاب بد، در این پیامم

از آن ابر سیه بود، دشمنانی
که در خاطر نگنجد، بیشماری

همه خواب و همه رویا پیام است
اساس زندگی ، خواب و خیال است

شبی طی شد ، از آن رویای بد فام
سپیده سر زد و صبحی دلارام


ابراهیم معززیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.