در دنیای حقیقت

در دنیای حقیقت
اندیشه سبزم
مرا به خود جلب نمود
چرا نباید اندیشید ؟
در باور بذر
روییدن نیست؟!

سکوت اندیشه
جهان را به صورت
اتاق گفتگوی
بدون دیدگاه کرده است
فکر سیری چند ؟
تفکر در سبد معیشتی
دیگر نیست ؟

سکوت اندیشه
مانند خوره
دانش من و تو را
نخ نما کرده
میدانم که نمیدانم
افسوس که نمی خواهم بدانم
فکرو اندیشه
در این روزگار غریب است

سکوت اندیشه
متاع با ارزش
در دنیای انسان است
نمی اندیشد
تا که نداند
مفرح ذات است
بی خردی او
بلای جان است
در این برهه زمان
تعقل و تفکرش

سکوت اندیشه
روی زیبایی دارد
گویند کم گوی و گزیده گوی
امان از این سکوت
که برخواسته از جهل اوست
نادانی هم عالمی دارد

سکوت اندیشه
زمان را برای خویش
متوقف می کند
بخاطر نمی آورد
از پس چه چیز
دغدغه داشته است


سکوت اندیشه
مهر بطلان بر دانستن
حقیقت است
سپید و سیاه
بی رنگی است
حق و باطل رویا است

سکوت اندیشه
در سر هر موضوعی
آسوده خیال اوست
دگر نوای نی
ساز شکایت جدایی نیست
هر سازی زنند
او را به رقص می آورد

سکوت اندیشه
مبنی بر دانایی نیست
سکوتش از نادانی ست
چه آشوب به پا کردم
خرده هوشی هم که بود
به بی هشی گذشت
نانی بخوریم
آب بنوشیم
فکر را
در لبه طاقچه زمان
به یادگار می سپاریم
خدایش رحمت کند

حسین رسومی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.