دل بسته به دلدار شد و یادم نیست !

دل بسته به دلدار شد و یادم نیست !
سرگشته ! گرفتار ! چرا یادم نبست ؟!
هر روز دل تنگ کجا سر می زد ؟!
در حسرت دیدار که من یادم نیست
مفتون چه سحری شده بودم که فتادم
در دام گرفتار ولی یادم نیست
افیون کدامین نگه اینگونه مرا برد
در عالم پندار که من یادم نیست
من یار وفادار حریمش شده بودم
او کیست؟ کجا هست؟دگر یادم نیست
من مست کدامین می گلگون شده بودم
ساکن به خرابات چرا یادم نیست ؟!
بس تیشه زدم بر بدن کوه چو فرهاد
هر بار به اصرار ولی یادم نیست
من هیچ نکردم ز خودم یاد در ایام
هر بار تو بودی و خودم یادم نیست !
صد بار شکستی تو مرا سخت که این دل
شد خالی از احساس که من یادم نیست
بنگر که دگر در دل من جای نداری...
کاین گونه شدی خار و تورا یادم نیست !!!


زیبا کشاورز

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.