غزل‌هایم چو چشمه‌ای روشن

غزل‌هایم چو چشمه‌ای روشن

در دل شبِ بی‌تکرار، قطره‌قطره زمزمه می‌کنند از روزگار

بیت‌ها به رقص شاپرک‌ها در باد، یک به یک کنار هم صف می‌کشند،

ردیف‌ها، دستانِ هم را گرفته، بر لب شاخه‌ها ترانه می‌خوانند شاد


کلماتم، همچو باران بهار، بر پنجره‌های خیال می‌بارند

و قافیه‌هایم با ترنم نسیم، در باغ شعر، نوشکفته و سبکبال‌اند

از لابه‌لای واژه‌ها، پچپچه‌ی آرزو پیچیده و امید چون خورشیدی خاموش اما بیدار

در دل هر مصرع به چشم می‌آید غزل من، طرحی از لبخند و باران و آواز

در حاشیه‌ی مهربانیِ کلمات، رقصان و رویاپرور باز می‌دمد.

آرزو کردی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.