بیا که سوخت دلم، باشرر نمی‌مانم

بیا که سوخت دلم، باشرر نمی‌مانم
به شوق دیدنِ تو، در امان نمی‌مانم
اگر هزار جهان، در دلم بسوزانند
بدون بوی ظهورت، در اثر نمی‌مانم
به خاکِ جمکران، جرعه‌ای بده ای وصل
که بی‌شرابِ ظهورت در بشر نمی‌مانم
نه دنیاماند و نه دل، هر دو رفت در آتش
من این خرابِ توام، بی‌خبر نمی‌مانم
مرا ز خاک بگیر و به نور ظهورت بنواز

که در غیابت ای جان، با ثمر نمی‌مانم
به هر نسیم که آید، مهدی را صدا کردیم
اگر نیایی، دگر در امید نمی‌مانم
تمام هستیِ من، شعله‌ای شد از اسمت
که بی ظهور تو من، در اثر نمی‌مانم
بیا که جان و جهان، همه خاکِ پای تو شد
بی ظهور تو ای موعود زمعنا نمی‌مانم

عطیه چک نژادیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.