| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
دلم افتاد در چاهی عمیق از روزگارم
نه راهی مانده پیشم، نه پناهی در کنارم
به هر سویی نظر کردم، نبود آن ماه روشن
که میریزد تبسم شعله بر شبهای زارم
منم آوارهٔ خاکم که از شوق نگاهت
شکسته استخوانم، خستهام از انتظارم
به هر سو سایهها از من گذشتند و ندیدند
که چون فانوس در خود سوختم در روزگارم
ز سوز سرد مهرت برف میبارد به جانم
نه آغوشی، نه گرمی، نه بهاری در بهارم
نه دستی در وفا مانده،نه چشمی در حقیقت
همه دیدند و بستند آینه بر روی یارم
شبیه رود بیبرگی شدم در باد و غربت
نه یاری مانده با من، نه چراغی در دیارم
درون صخرهها پیچیده فریاد شکسته
کجا فریادرس باشد در این ویرانحصارم؟
منم چون رستم اما بیسِپَر در دست دشمن
که از دستان تو افتاده آخر اختیارم
شکستم چون سیاوش، بیگناه و سرسپرده
در آتش رفتم از شوقت، ندیدی احتضارم
به زخم آرشم مانَد دل پر تیر و تشنه
که جانم را کشیدم تا بماند اعتبارم
قسم بر آتشِ افروخته در شیخ اشراق
که بینورِ تو میپوسد چراغ انتظارم
مهرداد خردمند