ماه چکه می‌کند

ماه چکه می‌کند
ستارگان می‌خروشند
دستی بر آسمان برده
جرعه‌ای ماه می‌نوشم

زیرِ مهتابین نورِ تابانِ این ماه
سمفونی جیرجیرک‌هاست امشب
و سیاه‌گربه‌ای میان شمشاد‌ها
دارد به دنیا می‌آورد گربه‌ای دیگر


پیرسپورِ لاغراندامِ محلهٔ ما
جاروی سردش را می‌کشد بر خاطراتم
ملایم نسیمی وزیدن گرفته
می‌دواند برگ برگِ گیسوانم

فنجان چای‌ام سرد گشته
افکارم اما گرمِ عطر چای است
سر بر بالشتم می‌گذارم
نمی‌دانم ولی چرا بالشتم بی‌قرار است؟

عرفان اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.