من آن رود پر از عشقم

من آن رود پر از عشقم که در راه رسیدن تا به دریایش

گذر کرده است از مرداب و صدها سنگ در پیش قدمهایش

چنان شیری که در هنگامه فصل شکار گله های آهوان دشت

گرفتار و اسیر دام آهوی سیه خالی شدم با چشم زیبایش

اگر در من به جز مهر و محبت چیزهای دیگری دیدی

کمک کن تا به وصل شعله عشقت بسوزانم سر و پایش

اگر دیدی که روزی دستهایم سرد و یخ بسته است و دلتنگم

برای رفع دلتنگی بیاها کن که آتش در بیفتد اندرون من از گرمایش

بیا با من قدم زن در کنار ساحل دریا و بنشین صحبتم بشنو

که من آن رود پر عشقم گذرم کردم از دریا از اصوات پر اغوایش

یوسف ثانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.