کودتا که شد

کودتا که شد
آنجا بودم
نگاهت میکردم
چه شکوهمندانه می گریستی

چشمانت
قصه ای بی پایان
از شهری که بی صدا فرو ریخت
و در میان اشک هایت
گویی طوفانی بود
که تاریخ را فریاد می زد

آه عزیزکم
چه دلبرانه زیبایی !
میان هیاهوی تفنگها
میان فریادهای خفته شده
زیبایی
میان زخم ها
میان خیابان‌های خسته از جنگ
زیبایی
میان اشک ها
میان لبخندهای از سر ترس
زیبایی
میان مشت ها
میان سنگ های در دست
زیبایی
میان چپ ها
میان راست های افراطی
زیبایی
زیبایی عزیزکم زیبایی
تو در هر حالت این شهر
زیبایی

کودتا که شد
آنجا بودی
نگاهم میکردی
ایستاده
چنان که سرو در بادِ بی رحم
به گمان
امید اگر سرود خاموشان بود
تو اولین ترانه ای
که از دل تاریخ
سر بلند می کند.


بهروز صباغ

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.