خواهش مکن ای دل به تمنای ابد

خواهش مکن ای دل به تمنای ابد
کز دولت عشقت به تمنا نرود
از دوری تو کیست که خواهش نکند
از دولت منای تمنای ابد
من، سر از سر تو از دور، خیزم
از دوری آن همه ابروی، خیزم
ابر ابر روی تو می دانی چیست.
آن همه آب گرفتن بر روی تو نیست؟
حکمت و پند به خجلت بشنست
ای بی عفت و بی خجلت زشت
عارف پیش تو آمد پس اش زدی و گفتی
من بهتر از اویم ماه ترین امت حاکم هستم بعد هم کشتی
کشتی به کجی تو ندیدم در عالم به مقصد برسد
این نکته ندانی بدان مقصد تو ته گورستان های ابدی است
ای صبر و شکیبایی خدای منان
آن دولت بی خردی را بردار با عز و جلال
آن کرده خرد را مگذار پوچ شود
آن بی خردان را مگذار ریشه دوانند در جان و تن ما
صاحب علم را بر زمین بر مدار طوسی بنهار
تا همه جان گیرند، خردمند شوند،
پا بر زمین جولان خیزان، سوی طاغوتیان بنهارند
آن گرز، گریبان خیزان
تا عمر هر طاغوتی به سر رسد
تا دولت جان تا ابد پاینده بماند در
آغوش خداوند مهرورزان
تو گویی کیست خداوند جهان
من در فکر دانایی تو پیر شوم ای نادان!!!


کوهسار بزرگوار

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.