ما وارثانِ اندوهیم

ما
وارثانِ
اندوهیم
هزار شبِ بی ستاره
در قفا داریم وُ وادیِ حسرت در پیش
و نعشِ رویاهایمان را بر دوش می کشیم

صدایِ
سکوت می آید
سلاحِ صدا چرا بی صداست؟

از چه
کس سراغ
نمی گیرد از حالِ پرسیاوشان؟
کی خبر دارد از مرگِ آلاله یِ سرخ ؟

سیه بادی
می وزد از دشت
پیام آورِ شبِ تلخِ ویرانیست
بغضها ست در دلِ آن قاصدک پریشان
این یلدایِ بی زایش را چرا سحری نیست؟

یکی
چراغ برگیرد
کسی سوره یِ بهار بخواند


محمود حشمتی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.