در این گم گشتگی

در این گم گشتگی
در این هوای غریبانه
در سرگردانی این سیّار غریب
بگو از گریه های غریبانه
ز من و ز خود
که ای دل
که ای خراباتی من
حس می کنی زنده بودن را
پس کجاست این حس زندگی
چرا بسان چراغی بی نور هستی
و همانند غریبه ای
همچنان در حصاری سرگردانی
پس با شما
ای جویندگان طراوت
که در آغوش حیات امروزین بودن
لمس بایدت زیبایی وجود را
در این احساس غریب گونگی دنیای کنونی را
براستی کجایند
آنها که در هدف پُر باری مزرعه
برای به گُل نشستن این مزرعه
طلب کنند هوایی تازه
در آبیاری تازه
برای طراوتی تازه را
آه ای قاصدک
خبرهایمان را به سرزمین پرندگان ببر
که سقف پرواز جهش هایمان
همراه با خواسته های مردمانمان
رمز بقای ما
و هم در امتداد بقای ماست.


احمد رضا رهنمون

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.