| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
گاهی دلم می خواهد از دم اش بگیرم و
آنقدر چرخانش کنم تا گم شود در دشت
روباه چشم قرمز که وحشی خو و عریان است
روباه بد طینت که چشم اش در پی آهوست
بی شک ، فریب چشم هایت را نخوردم من
از گردنم محکم گرفتی تا بمیرم و نمردم من
بی شرمی ات تمثال چشم هرزه ها ی شهر
ای وای بر من لحظه هایی که شمردم من
ایستاده ام ، محکم تر از قبل و خیالت تخت
می کوبمت بر انتهای مرزها....سرسخت
من تکیه بر او کرده ام ، آیا حواست هست
از چه بنالم از نوشته های تقدیر زنی خوشبخت
ناگه که چشمانت به روی مرگ خندیدند
آن جا که محصول زمینت را به جد چیدند
وقتی که فرصت بسته شد در کیسه ی خالی
حسرت به چشم ، و درد در دل، نیستی دیدند.
نرجس نقابی