چـهرهٔ دلگشای تـورا در چـشم آیـنـه نظر کردم

چـهرهٔ دلگشای تـورا در چـشم آیـنـه نظر کردم

مقصود عـشق و عرفان را زِنگاهی مُیسر کردم


غـنچه‌های یاس سپیدِ عـشـق در دلـم شکُفت

در بوستان زِعطرخوش ارغوان بی‌قرار گذر کردم



نفس لبریز شد زِشمیم گـل‌هـای بـاغ پـردیـس

حتی زِبوسه‌ای برگلبرگ یاسَمین زیبا حذر کردم


بـیـا جـانـا ؛ ای مـهـر فروزندهٔ نـرگس مـستان

زیـن عشق سِتُرگ را سـوگـنـدی مُعـتـبـر کردم


ای‌آنکه دل سِپرده‌ام چو پری در آسمان آبی تو

صبرم گُسست سان لیلی ؛ مجنون را خبـر کردم


بـازآی بـر بالین یـار ای جـمـله خـشـنـودی دل

مفهوم عــشـق را با هدیهٔ شعرم مُختصر کردم



سیمین پورشمسی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.