| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
اگر از زخم هایِ قلبِ ریش هر بار میگریم
من این بار از فراغ هجرت یک یار میگریم
بلی یاد نجابت ساده بودن ها که می افتم
ندارد دل قرا اینجا به صد تکرار میگریم
که تا کمتر شود هُرم درون سینه از اشکم
ندارم چاره بر کاری و من ناچار میگریم
نیابم شانه ای سنگ صبور هق هقم باشد
زدم سر را به روی سینه دیوار می گریم
من از دست فلک نالم هم از بی رحمی گردون
که با دست خودش پیچیده این طومار میگریم
خبرهایی شده ورد زبان مردم این شهر
که بر این حرفها و صدق در اخبار میگریم
چنان مسرور گردیدم من از تکذیب این اخبار
و با تکذیب این تکذیب و این انکار می گریم
دو چشمم گرکند یاری کنم این دشت را سیراب
من از اشکی که در فقدان یاران زار می گریم
منم مجنون بی لیلی که سوز سینه ام بسیار
که از هجر و فراغ و سوز من بسیار می گریم
شبی درخواب دیدم روی ماهش را چه دیداری
شدم بیدار بر آن خواب و بر دیدار میگریم
تنت محتاج آرامش بخواب ای خسته ی دوران
بر ان مرد شریف و خادم و پر کار میگریم
احمد صحرایی