گل می کَنم ز بهرت شاید که مبتلا هم

گل می کَنم ز بهرت شاید که مبتلا هم
باشی ز کوی یاران هر دم شوی روا کم

دل می کَنم ز یادت باید که هم جفایی
در پرده ی محبت باید دهی شفا سَم

کین غم مرا صدا زد حاجت روا شوی تو
دردا ز مهر عالم آمد به من جفا غم

این یار پر خمم کرد آمد به من نوایی
دردی به سینه دارم شاید تو را رهانم

باید که خود بگریم باید که خود بمیرم
باید ز خود بگیرم باران زند صفا دم

شاید که مرده باشی آید صفا به هر دم
گفتم بخوان برایم گفتی شده صدا بم

دردا سعید خواندی خوش هم غزل بخوانی
ای دوست زنده باشی راهی شوی ردا خَم


سعید مصیبی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.