دلم برای تو ، همیشه بهانه می گیرد

دلم برای تو ، همیشه بهانه می گیرد
چو آن مسافرم ، که سراغِ خانه می گیرد
ببین که چگونه در این مسیر بی برگشت
به رویِ سرم ، چو باران ترانه می گیرد
ز بس آسوده ام در این دشت های سبزینه
که مرغ شب هم ، به رویِ سرم آشیانه می گیرد
به شعر نشستم و خود را به جام ها دادم
غافل از اینکه ، همچنان آهِ شبانه می گیرد
با روزگاری که قاصدکش بهار و پائیز است
قرار عیش و عشق و امان را ، زمانه می گیرد
با جعفری دوباره نگاهی به خویشتن انداز
که دست های پیر ما را ، جوانه می گیرد

محمدرضا جعفری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.