لبانت دور و در خواب است

لبانت دور و در خواب است
و چشمانت مداوم با نگاهم شعر میبافد
گره خورده میان چشمهایت با دلم
اصلا بگویم وصل جانم گشته ای دلبر
نمیدانی
چه بی تابانه دلتنگم
که برگردی و با لب های بی تابم
برایت بوسه ی گرم و
معذب گشته ای جانم
ولش کن پس برایت
شعر میخوانم...

ابراهیم هاشمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.