می نشینم در تمام سایه ها

می نشینم در تمام سایه ها
می خزم از گوشه ای، در لابه لای بوته ها
می نشانم تخمی از راز کبود
می چرانم شعله ای سرد و خموش
می کِشم مستیِ لمسی در فکر
هوسِ رقصِ سکوتی در باد
شُرشُر فاصله ای در راه
سبد ثانیه ای در دور
می روم در دوردست های بی فضا
معبدی خواهم شدن ای آشنا
معبدی خواهم شدن ای آشنا....


فریبا سلحشور

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.