حالم دگرگون است!

حالم دگرگون است!
شده ام زاغچی...
زاغ دیگران را چوب می زنم!
افکارم آبستن خیال می شوند و
من، در گیرودارِ حقِّ زندگی!
مُچِ درد هایم را گرفته ام!
رَد و پایش به جانِ من ختم می شود.
لحظه هایم غروب کرده اند!
می خواهم بروم!
من در پاییز مانده‌ام!
برای همیشه...
تا ابد و یک روز .


معصومه_مهدوی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.