ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تمام ای کاش ها
دور سرم می گردند
وَ تمامِ افسوس ها وِرد لبم!
کناره تو بودن
یک آرزوی محال است
امّا به تو فکردن کردن
خیالی شیرین که از خواب خوشش
بوی وصل می آید
معصومه_مهدوی
سایه پنهان شد
ارغوان آزرد
شعر بی قافیه
بی ردیف
بی وزن است
و پای شعر و غزل لنگ
عجیب حال شعر گرفته است
القصه همین است
که سرانجام نفس ها
خاموشی ست
معصومه_مهدوی
حالم دگرگون است!
شده ام زاغچی...
زاغ دیگران را چوب می زنم!
افکارم آبستن خیال می شوند و
من، در گیرودارِ حقِّ زندگی!
مُچِ درد هایم را گرفته ام!
رَد و پایش به جانِ من ختم می شود.
لحظه هایم غروب کرده اند!
می خواهم بروم!
من در پاییز ماندهام!
برای همیشه...
تا ابد و یک روز .
معصومه_مهدوی