ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
“تو”
باید باشی ،
تا به هنگام غزلخوان فصل عاشقی ،
دستانت را در دستانم ها کنم و درگوشت بگویم تنها مال منی جانم و میدانم که میدانی “تو”
باید باشی
تا منی باشد که بستگی داشته باشد به حضور
تلالو وار گرمای خورشید وار آغوش پهناور مردانه ات
“تو”
باید باشی ،
تا شاعر شاه غزل چشمان مشکی ات ،
مثنوی عارفانه ی تقدس تعهدت ،
و قصیده ی بی سرانجام این زیبا مانا بودنت شوم
“تو”
باید باشی ،
تا علت این من معلول باشی بی مهابا ،
علت خاطرات زیبای دوران اوج جوانی ام ،
علت این گونه های گل کرده و گرمای وجودم “تو”
باید باشی
تا عاشقانه ، دوست بدارمت زان بطن وجود
و بخواهمت
از برای یک عمر .
.
.
.
ستایش_گنجی
در هر گوشه ی این ولایت بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو،
که چون بیگانه ای مرا می نگرد
فریاد_شیری
دست هایم را گرفت
انگشت هایم را یکی یکی برید
رویشان نمک پاشید
و حالا نقطه چینی ام
که در آن زنی حامله برای جنین مرده اش
ناله می کند
به سرگیجه از خوابی غمگین
سیگاری روشن می کند
تمام شب را
در گورستان دسته جمعی باور ها پرسه می زند
کفش های لنگه به لنگه ات را جفت می کنم
الفبای نامت را با جوهری مشکی روی آینه می کشم
دلم گرفته
مثل خداحافظ با چشم های خیس
مثل "دوستت دارم" ی که تنهاست
*****
آدم آهنی ها را جدّی بگیرید
تنهایی های عمیق داشته اند
یک روز مهربانترین ها بودند
و کسی را که دوستشان نداشت
دوست داشتند
و کسی را که دوستشان نداشت خیلی دوست داشتند
و کسی را که دوستشان نداشت...
# دنیا غلامی (( رزسیاه ))
خود را گول نزنیم دوستان
هوس خود را به غلط
که عادت روزمرگی شده است
عشق حسابش نکنیم
عبدالله_احتشامی