محبوب من حالا که خورشیدِ صبح‌های من

محبوب من
حالا که خورشیدِ صبح‌های من
از مشرق چشم‌های تو طلوع می‌کند
و تو مرا نفس می‌کشی
حواس‌مان باشد
عشق را مانند بذری آغشته به جان مراقب باشیم
که دلش نگیرد که خشک نشود
تا رشد کند و در ما ریشه دهد
آن‌وقت ما با هم سبز می‌شویم
بالا می‌رویم و بی‌هراس از پایان استوار می‌مانیم

طعم تو

طعم تو

در دهانم می پیچد

عطر تو در رگانم

می ریزد

من نام تو را

خوشه‌چینی کردم

از بام دلم

قطره چکانی کردم

من پُر شده ام

تنور جانم گرم ست

من نان تو را

به هر مسافری

بخشیدم ...


نیلوفرثانی

من بریده ام

من
بریده ام
بریده مثلِ باد
باد خسته به بن‌ بست نشسته‌ی‌ دی ماه...

شروعی دوباره

همیشه فرصتی
برای شروع کردن می‌توان یافت،
درحالیکه ما اکثر اوقات
به تمام کردن فکر می‌کنیم!


یاستین_گوردر

تو را ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی

تو را ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت...

دنیا گذران، محنت دنیا گذران

دنیا گذران، محنت دنیا گذران
نی بر پدران ماند و نی بر پسران

تا بتوانی عمر به طاعت گذران
بنگر که فلک چه میکند با دگران


ابوسعید_ابوالخیر

جرأت کنید راست و حقیقی باشید.

جرأت کنید راست و حقیقی باشید.
جرأت کنید زشت باشید.
اگر موسیقی بد را دوست دارید،
رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوع انگیز دوروئی
و دو پهلویی را از چهره روح خود
بزدایید، با آب فراوان بشوئید...

همزمان غمگینم و شاد،

همزمان غمگینم و شاد،
سرمستم و افسرده.
هم لذت و هم ناامیدی در متناقض‌ترین
شکلِ همسازی بر من چیره می‌شود.
آن‌چنان شادم و آن‌چنان اندوهگین
که اشک‌هایم در یک لحظه
بازتاب زمین و کائنات است.
حتی شده محض خاطرِ اندوه
آرزو می‌کنم کاش مرگی در این جهان نبود...

بند ناف را دوباره نمی‌توان بَست

بند ناف را دوباره نمی‌توان بَست
تا زندگی دیگر بار در آن جریان
یابد.
اشک‌های ما هرگز کاملاً
خُشک نخواهد شد.

اولین بوسه‌ی ما اکنون روحی است،
که سرگشته در دهان‌مان می‌گردد، بدان هنگام که آن‌ها
در نسیان محو می‌شوند.