ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
باتوکه هستم همیشه مستم
عاشقت هستم ،ماه قشنگم
باده به دستم ،مست وملنگم
منتظرتو،چشم به در هستم
باتوکه باشم تیشه به دستم
مانندفرهاد،کوه شکستم
اگرنباشی میشم یه مجنون
سردربیابون،میشم سرگردون
باتوبهشت است ،انجاکه باشی تودرکنارم
بی تونتابد،درشب ظلمت،ماه برفرازم
باتوقناری نغمه وآواز سرمیدهدشاد
سوسن وسنبل،چون توببینند،شوندشکوفا
بادصبا،خیز و وزان،آمدنت راخبرداد
چشمه آب رقص کنان،برکام توافتاد
مهرداد اقاجری
قلب ماخالی شده ازمهر ومحبت
دردماحاکی کندازکینه ونیرنگ
شهرت ما نامی شده درجرم و خیانت
رسوایی زاهد شده قصه راوی به روایت
مونس ماساقی شدوطعم شرابش راستی
لقمه نانی شده یک غنیمت ازخون آدمی
زندگی جزتباهی هیچی نداشت
اب جاری هیچ بازگشتی نداشت
عمرمابیهوده وعاقبت فانی شدیم
زندگی شدبازی شطرنج ومامهره شدیم
هرکه را یاری شدیم درزندگی
بحر او بالی شدیم در مشکلی
ازخوش خیالی خودرابرتربدید
یاری مارا درچاکری برخورد بدید
روزی بیغرض چون نکردم یاریش
گفت زین پس نخواهد که کنی همراهی اش
مهرداد اقاجری
من از روزی که عشق و عاشقی را
قیاس کردند ارزش آنرا باسکه ودینار
من از آنروز ز هر عشقی شدم بیزار
غریب گشتم باعشق و از نامش گریزان
من از عشقی که معشوق راکندکالای یک سودا
درون شعرخودهرگز سخن از عشق نمیگویم
من ان عشقی که افساربردگی نهدبرگردن عاشق
بجز قهروجدایی نمیبینم از آن حاصل
من آن عشق را نمیخواهم که از روی هوس باشد
قصاص آن هوس راطفلان معصومی بپردازند
من از عشقی که زر وسکه باشدضامن ان
ضمانت را به سودوضرر دران پیوندبینم
برای من ستون عشق بودایثار
نه عشقی که پیوندش خاصل چونه زدن باشد
گذشت روز ی که عشق با شعر میشدمزین
نه این عشقی که دربازار زرفروشان هست
مهرداد اقاجری
رویای زیبایی همه ،در خانه داشتیم یک به یک
سودایی ازعشق درقلبمان میزدبرای هم تپش
درزیرچترهمدلی خندان وسر خوش بودیم همه
راستی ومستی شراب ،بودکیش وآیین همه
درمستی می همگی، همدم شیطان شدیم
برسفره فتنه شیطان همگی ،مهمان شدیم
همچوشیطان شدیم وخوردیم خون جای شراب
پدرازخانه براندیم وشیطان بشدمالک ما
عاقبت نفرین واه پدری،کردخانه را خاکستری
هم خانه رادادیم زدست هم عزت و بالندگی
رویای مابودیک بهشت،ان روزگار چون بهشت
درجهل ومستی شراب،رویای ماراابلیس گرفت
ماوارثان ناخلف کردیم قمار برجان وبر نام پدر
آن دم که کردیم ابلیس راساقی اشکهای پدر
گویم ،پدرراکعبه خودبنما که شود خانه ات روشن
خاموش نشود آن خانه که در آن نورپدرباشد
مهرداد اقاجری