هر آن چه داشتم پر دادم

هر آن چه داشتم
پر دادم
در افق نگاه تو
پای لبخند چشمانت
قید جان را هم می زنم
شب طاقت ندارد
آسمان بی ماه را


مرضیه شهرزاد

سال‌هاست از خانه‌ام پرواز کرده

سال‌هاست
از خانه‌ام پرواز کرده
کبوتری
که آغشته بود دست هایش
به خون عاشقان
اما هنوز...
در کما بسر می برد
ذهن احساسم


مرضیه شهرزاد

با هُرم نفس هایت

با هُرم نفس هایت
کنار بزن
پرده های وجودم را
بگذر از شاهرگ حیاتم
بگذار خاکستر شوم
از گذارت
در اقلیم مکدر جان


مرضیه_شهرزادپور

گلدوزی می کنم

گلدوزی می کنم
شعر نگاهت را بر دستمالی
می بندم به چشمانم
های های سرخ می ریزد
بر قامت گونه
در خلوت شب
زاویه به زاویه دلتنگی را
وجب می زنم
بر خانه‌ای که عطر تو
لای درزهایش رخنه کرده
طاقتم طاق
بریده نفس
از بی تابی مرغ انتظار
ارغوان را بپرسید
پس کی باز می شود
در این قفس

مرضیه شهرزاد