شاید روزی اگر می آمدی

شاید روزی اگر می آمدی

شعر هایم دیگر

حس دلتنگی نداشت

شاید این بغض فروخورده

دیگر از باران

تمنای هم آوازی نداشت

شاید روزی اگر می آمدی

زندگی دیگر

روز های تکراری نداشت

دیگر از فردا

طلوع صبح

رنگ تنهایی نداشت ...


محمد شیرین زاده

چشمانم را می بندم

چشمانم را می بندم
و مثل آن روز
شماره ای می گیرم
معجزه
چه می تواند باشد
اگر تو بر داری


((محمد شیرین زاده))

دست ام را بگیر

دست ام را بگیر
نمی خواهم
قدم بزنیم
زیر این باران
به ضرب آهنگ هر قطره
با تو باید
پای کوبید و چرخید ...


محمد شیرین زاده

تو را دوست می دارم

تو را دوست می دارم

چون گناهی که

هیچگاه نتوانستم

از آن توبه کنم ....


محمدشیرین زاده