چند خزان را دیده ایم هر درخت را زرد زرد

چند خزان را دیده ایم هر درخت را زرد زرد
هر چه گفتیم درد دل کس که آن باور نکرد
این خزان بر آن خزان صد درخت بشماردمی
یک نفر هم همچنین شعر ما از بر نکرد
چند خزان چشمم بدید حال ما در آن نبود
درد این بیچاره دل هیچ خزان درمان نکرد
خانه دوش در هر خزان من شدم با چشم تر
کوله باری از غمم را کسی هم کم نکرد

محمد بنیادی