مثه فاصله ی، خورشید تا دریا..

مثه فاصله ی، خورشید تا دریا..
ازم دوره دلت، هزار تا دنیا...

شراره هااای اتیش داره عشقت
ولی میسوزم از سردی دستات...

چقدر تلخه پر از اشوب باشی...
میون جمع گرگا خوب باشی..

چه بی اندازه غم رو شونه هامه...
چه بغضی همدم شب گریه هامه..

کی میفهمه شکستن یه زن رو...
کی میدونه دوای درد من رو...

کجا پنهون شدن اون دلخوشی ها...؟
همون روزای خوب بچگی ها...؟

کجاس عروسک و لبخند زیباش..؟
چی شد اون تاج قرمز روی موهاش..‌؟

من از دنیای تو چیزی نمیخوام...
بجز یک عشق و یک، عاشقیِ ناب...

ولی الماسِ کوهِ نورِ این عشق...
که تا قله رسیدن شده یک خواب...


فرشته امامقلی

عسل ناب نگاه تو چه زیباست ولی...

عسل ناب نگاه تو چه زیباست ولی...
تلخی قهوه ی چشمان شما را چه کنم؟!

همچو قندی ته فنجان تو حل شد این عشق...
دل بحران زده از فاصله ها را چه کنم؟!

از من خسته تو از حال و هوا میپرسی
حسرت مهر تو و گلایه ها را چه کنم؟!

فصل پاییز گذشت و وسط بهمن ماه...
عطش یاد تو و خاطره ها را چه کنم؟!

انقدر غرق در افسون خیالاتم که...
جزر و مد غم این حادثه ها را چه کنم؟!

زیر اوار غزلهای جهان مرد این دل...
پشت هم خط زدن ترانه ها را چه کنم ؟!


فرشته امامقلی