ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
ای نور
ای جلوه گاه هستی
حضورت در قلبم
همچون نسیمی آرام و عاشقانه
مهرت را نثار روح و جانم می کند
ومن در سکوتی عارفانه
به تو می اندیشم
ای قبله گاه هستی
ای روح پاک
عظمت و عشق خالصانه ات را پایانی نیست
و بنده ات اکنون
در این سکوت و لحظه ی عرفانی
در خلسه ای آرام و سرشار از
دوستی بی ریا با تو
صدایت را در اعماق قلبم می شنود
تو عشق را زمزنه می کنی،
و صدایت مثل باران
مثل نسیم صبحگاهی
سمفونیِ آرامش می نوازد،
آری، تو همان نور و مهر و عشق و بخشش لایزالی...
خدای لحظات عارفانه ی عشقی آسمانی
جز عشق تو نخواهم
ای عظمت جاودانه ی ترانه ی هستی
ای پروردگار نور و امید...
✍سیمین دانشمند پور
جوانه ها شکوفه زدند
شکوفه ها پیراهن هایِ زیبایشان را
در گرمایِ بهار جا گذاشتند
غنچه ها خندیدند
گل ها، تابستان را سپری کردند
ابرها آمدند و رفتند
فصل ها یکی یکی تمام شدند،
و من در این دور دستِ تنهایی
با همه یِ دلتنگی هایم،
تو را به انتظار نشسته ام
تو نیامدی و من
با چشمانی منتظر به در
با بی تابی هایم،
در گذرِ تندِ زمان...
لحظاتِ غریبانه و پر شورِ دلتنگی را
با شور و شعفِ
آرزویِ دیدنِ دوباره ات،
با چشمانی اشکبار
در انتظارم....
بیا و آرامِ جانِ من باش.
سیمین دانشمندپور