تماشایی ست چشمانت به وقت نازکردن ها

تماشایی ست چشمانت به وقت نازکردن ها
چه آشوبی به پا کرده ست این اعجازکردن ها

تو از گل بهتری صد بار ، پیش گل نمی گویم
دلم می سوزد از این شیوه ی ممتاز کردن ها

به دستم شاکلیدی داده چشمانت که آسان شد
برایم قفل رویای غزل را ، باز کردن ها


ببر با خود مرا خاتون ! ببر هرجا که می خواهی
که زیبا می شود در سایه ات پرواز کردن ها

میان چشم هایت قهوه داری ، نوش چشمانم
که می نوشاندم وقت غزل آغاز کردن ها

به پلکی، آن چنان از هر نگاهت ، عشق می بارد
که من می میرم ازاین گونه ،عشق ابراز کردن ها


بیا خاتون ! بیا بنشین ، خیال درد دل دارم
غزل می خواهم از چشمت دراین همراز کردن ها