در ته مانده های زیر خاکسترم

در ته مانده های زیر خاکسترم
نفس تازه ای را دمید
و شعله های رهایی
زبانه کشید
از پستوی تنهایی
با ریتم منقطع
سـوخـ......تـن
سـاخـ.......... تـن،
احساسی زیرپوستی
دست به دست
در چهره ی بی باورم رونق گرفت
تا زندگی بی صاحب نماند.....

بهــــاره طـــــلایــی

به تو فکر میکنم

به تو فکر می کنم
به تو و همه ی حرف هایِ ساده یِ سخت؛
کم می آورم
و انگل وار
با خطوط کاذب خیال
واژه های سر راهی را
به خط می کنم
تا هق هق رقت انگیز فراموشی
اتراق کند
در آرامش گاه گاه ویارِ عشق....

بهـــاره طــــلایــی