شبی در فکر خود یاد خدا کن

شبی در فکر خود یاد خدا کن
کمی با خدای خود دیداری جدا کن

به خود گویی اگر آید آن یار حقیقی
آیا تو توانی دهی بر آن متحرک خویش را

اگر باشد در دست تو پاکی
نمیمی ز تو باشد به پاکی

اگر در پاسخ خود چاله بدیدی
چاره راه خویش که جودی


اشکان جلالی

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

باز آی که دهم جانم به تو ، تاج سرم باش
دیده کور مرا صد توبه شاهانه من باش

صورتت بر صورتم آینه بینای جهان باش
با گرمی خود در این زمستان،گرمی من باش

برتو قسم که به من بده اسرا نهانی
بر در مسجد منتظر دیدار خودم باش

آماده بوسه بر لبی باش
امیدی بلند بر منی باش


اشکان جلالی