‍ یک روز حس می کنی که

‍ یک روز حس می کنی که در حال مرگ هستی و روز بعد می فهمی که
تنها کاری که باید می کردی این بود که چند پله پایین می رفتی تا
چراغی را برای روشن کردن پیدا کنی تا همه چیز را کمی شفاف تر ببینی ...

دوست دارم با تو باشم

دوست دارم با تو باشم
چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم
حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم
حتی وقتی نوازشم نمی کنی
حتی وقتی در یک اتاق نیستیم
باز هم خسته نمی شوم
هرگز دلزده نمی شوم
فکر کنم به خاطر این است
که به تو اعتماد دارم

آنا گاوالدا