| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
نشسته ام جای هر دو
روی نیمکت
گاهی به جای تو گاهی نیز خود
می خندم از خنده های تو
گاهی بی خود گاهی از خود
دلیل می شود بودن
علت می شود نبودن
سؤال می شود بی جواب
جنون می شود تکرار
نفس می گیرد هوا
عشق می شود
عُمق این نیمکت.
و چه زیبا من و تو
با هم روی نیمکت
برای تمام بود و نبودن ها
برای رویا های نا تمام
که چقدر زود گُذشت
این همه عمر
انگار امروز هست
همان دیروز
من هستم و اما
تو هستی ذره ذره من
و عشق می شود
عُمق این نیمکت.
عابد عارفی