شاعری از روی کینه یک غزل را کشته بود

شاعری از روی کینه یک غزل را کشته بود
ماه را در حجله سوزانده ، عسل را کشته بود

باز با باز و کبوتر با کبوتر می پرد
شاعر خودخواه این ضرب المثل را کشته بود

پرده ی تردید را از دیدگانش پس زده
در خودش ، شوق و تمنای بغل را کشته بو
د

خواب را بر صبح بی دلدار رجحان داده بود
زان سبب او هر خروس بی محل را کشته بود

با خودش در آینه قهر و ز مهر او تهی
خالی از معنا شده ، بحث و جدل را کشته بود

حجمی از تنهایی خود را به فنجان ریخته
کم کم آن را سر کشیده ، راه حل را کشته بود

نو عروس داستانش را به دار آویخته
در غزل ، آرایه های مبتذل را کشته بود

دفتر شعر سپیدش با سیاهی انس داشت
هم سپید و هم سیاه و هم غزل را کشته بود.

زهرا محمدنژاد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد