| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
شاعری از روی کینه یک غزل را کشته بود
ماه را در حجله سوزانده ، عسل را کشته بود
باز با باز و کبوتر با کبوتر می پرد
شاعر خودخواه این ضرب المثل را کشته بود
پرده ی تردید را از دیدگانش پس زده
در خودش ، شوق و تمنای بغل را کشته بود
خواب را بر صبح بی دلدار رجحان داده بود
زان سبب او هر خروس بی محل را کشته بود
با خودش در آینه قهر و ز مهر او تهی
خالی از معنا شده ، بحث و جدل را کشته بود
حجمی از تنهایی خود را به فنجان ریخته
کم کم آن را سر کشیده ، راه حل را کشته بود
نو عروس داستانش را به دار آویخته
در غزل ، آرایه های مبتذل را کشته بود
دفتر شعر سپیدش با سیاهی انس داشت
هم سپید و هم سیاه و هم غزل را کشته بود.
زهرا محمدنژاد