هر بار که پلک می‌زنی

هر بار که پلک می‌زنی
فشنگِ تازه‌ای
در دهانِ ساکتِ قلبم
جا می‌گیرد

عطرت
مثل مکثِ انگشت
بر ماشه
تمام شب را
تا مرز تیرِ خلاص می‌برد

من
از زنگِ زنگبارِ باران
به این خیابانِ بلند افتادم
که هر سنگفرشش
بندِ پوتینِ سربازِ معشوقه‌ای بود

لب‌هایت گلنگدنِ سیگارم
وقتی
به خشابِ خالیِ روزهایم خندیدی
.
.
.
.
.

شاید
در قحطی ژورنالِ عاشقی
شلیک بوسه ات
از استخوان جمجمه‌ ام
جغجغه ای ساخت
برای موطلایی
پیر دختر رویاهایمان



دکتر سید هادی محمدی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.