سکوت پس از عشق

سکوت پس از عشق
رها
دیگر نه انتظارِ تو دارد سرم، برو
خشکیده شوق در دلِ چشمِ ترم، برو

ماندم به پای خاطره‌ها، خسته، بی‌صدا
دیگر تو‌نیستی زجان عزیزترم، برو

هرچه که بود، سوخت و گذر کرد بی‌صدا
دیگر چه ماند ؟ از دل و از جگرم برو

من عاشقِ سکوت شدم، بعد از این همه
تو اهل رفتنی نزن به خنجرم؛ برو

عمری برای عشقِ تو، خاکِ رهت شدم
دیگر توان و تاب نماند، از برم برو

آن‌کس که دل به سایه‌ی بی‌مهری‌ات نهاد
اکنون بریده از تو از سرم ، برو


فرزانه رها

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.