در باد نرم عصر، صدایت وزیده بود

در باد نرم عصر، صدایت وزیده بود
خورشید هم ز مهر نگاهت خمیده بود

چشمان تو، بهارترین آیه‌ی غزل
در سطر روشن دل من آفریده بود

هر جا که من گذشتم از آن کوچه‌های شعر
عطر حضورت از همه سو پیچیده بود

لبخند تو، ترانه‌ی شیرین زندگی‌ست
که بر لبان خسته‌ام آهسته چکیده بود

دل، خسته بود و خالی و بی‌تاب روزگار
تا اینکه عشق تو به دلم سرکشیده بود

حمیدرضانظری مهرورانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.